| Article Index |
|---|
| کار کودکان |
| چرا کودکان کارمیکنند؟ |
| اروپای غربی |
| نتیجه گیری |
| All Pages |
در ترکیب بالا، دو کلمه " کار " و " کودک " احتیاج به توضیح دارند. باید دید کودک کیست و کار چیست و شمول آن در چه محدوده ای است. در وهله اول شاید بگوئیم خوب کودک کودک است مثل همه کودکان. اما وقتی پای کار به میان می آید دیگر کودک به مفهوم رایج کودک درنظرگرفته نمیشود بلکه مانند هر کارگری بوی خوش ارزش اضافی را به مشام سرمایه می رساند.
کودک، بنا به تعریف پیمان نامه سازمان ملل در باره
کودکان، انسانی است که 18 سال را تمام نکرده است مگراین که سن بلوغ درکشوری بنا به
حقوق جاری اش کمتر تعیین شود! این «مگر» اما خود ناقض تعریف کودک میشود، زیرا میشود
با آن مثلا معیار 9 سال را برای بلوغ دختران و خارج کردن اینان از زمره کودکان به
مردم تحمیل کرد و به حقوق و قوانین ارتجاعی صحه گذاشت. یا اجازه داد تصمیم گیری در
مورد کار کودکان زیر 18 سال به پدر یا قیم یا مقامات قضائی سپرده شود. نمونه این
دو مورد را در قوانین کشورهای اسلامی و قانون کار بسیاری از کشورهای دنیا می یابیم.
گذشته ازاین اما و اگر و مگرها بازهم کشورهایی که
پیمان نامه را پدیرفته اند در اجرای آن خود را موظف نمی دانند و چشم بر نقض آن می
بندند. جای تعجبی هم نیست، زیرا در نظامی که نیروی کار انسان کالایی مثل هر کالای دیگراست همواره
برای خرید و فروش این کالا راه های گریزی وجود دارد، معامله ای که بنا به تعریف
آزاد است. فروشنده در بازار کالای نیروی کار، کالای خود را به میل خود و بدون هیج
گونه فشار واجباری میفروشد! خریدار هم آزادنه و برابر! این کالا را می خرد تا به
نحوی که خود میخواهد ازاین کالا یعنی نیروی کار استفاده کند. اما آیا واقعا
فروشنده آزاد است؟ فروشندهای که دراین رابطه با خریدار برابر شمرده می شود چیزی
برای فروش ندارد جز نیروی کارش و قیمت آن را هم نه خود بلکه شرایط جاری و مناسبات
حاکم در جامعه تعیین می کند. بازهم بنا بر تعریف، این قیمت یا به بیان دیگر مزد کارگر
باید به مقداری باشد که بازتولید نیروی کار حاضر و آتی را فراهم سازد. یعنی باید
حداقل نیازهای زندگی کارگر و خانواده اش را تامین کند. اما سرمایه دار به دلیل
وجود ارتش ذخیره کار( خیل بیکاران ) نگرانی از نبود کارگر ندارد. قابل ذکراست که
این قوانین و باید و نباید ها نه دراثرخیراندیشی پارلمان نشین ها و دولت های
سرمایه داری بلکه حاصل مبارزات چند قرنه کارگران است. البته اینان هم تمام سعی خود
را در تعدیل و تخفیف خواست های کارگران در جهت حفظ منافع سرمایه انجام داده اند.
با وجود این واقعیات بسیار دورازاین تعاریف است، به نحوی که کارگرکه می بایست
نیروی کار خود را برای تامین نیازهای خود و خانواده اش بفروشد مجبور به فروش نیروی
کار زن و فرزندان خود نیز می شود. پس زن و فرزندان خود را می فروشد و " برده
فروش " 1 می گردد. چشم برهم می گذارد و اجازه میدهد زن و دخترانش برای کمک
به مخارج خانواده به خودفروشی بپردازند. و بدین طریق مساله کار کودکان مطرح میشود.
امروزه بنا به تعریف سن کار از طرف سازمان بین المللی کار، کار کودک به کار افراد
زیر 15 سال اطلاق میشود. اما آغازش از کجا و چگونه بود؟
بدون شک از زمان های دور کار کودکان مطرح بود. در
دوران برده داری که برده و تمام زندگی و حیات و مماتش به برده دار تعلق داشت
کودکان هم که با مهر برده بودن به دنیا می آمدند- گرچه در بسیاری از موارد
فرزندان همان برده داران بودند – از کودکی کار را در کنار دیگر برده ها شروع
می کردند. اما منافع برده داران درآن بود که برای حفظ ارزشی که صرف خرید برده شده
و استفاده از کار بردگان، حداقل زندگی آن ها تامین کند. یا در دوران فئودالیسم که
دهقان وابسته به زمین بود و اختیار جان و مالش با مالک، کودکان نیز از زمانی که
توان کار پیدا می کردند در کناروالدین و خانواده به کار می پرداختند. شدت و سختی
کار بستگی به شرایط داشت. اما کار کردن در سرمایه داری معنی و ویژگی دیگری دارد.
سرمایه داری به کار کودکان سروسامان داد که آغاز آن به ورود ماشین در کار تولید
کالا برمیگردد. با ورود ماشین دیگر نیروی عضلانی کارکردش را ازدست می دهد.
بنا براین، به کارگیری کارگرانی که نیروی عضلانی چندانی ندارند و یا اصولا به
خاطرسن کم بدن شان هنوز به رشد و تکامل لازم نرسیده اما دارای نرمش و انعطاف
بیشتری است و، ازهمه مهم تر، نیروی کارشان بسیارارزان است دردستورکارسرمایه داری
قرارمیگیرد. این کارگران جدید، زنان و کودکان هستند.
بدین گونه کودکان مجبورمی شوند به دلیل فقر وحشتناک
خانواده که خود ناشی از بهره کشی بیش ازاندازه سرمایه داری است به جای بازی های
کودکانه، به جای استفاده از اسباب بازی، به جای رفتن به مدرسه و سواد آموزی، روانه
کارخانهها شوند و در محیط نامناسب آن از نظر جسمانی و هم اخلاقی و فرهنگی،
با ابزار کار سرو کار پیدا کنند و به عنوان نیروی کارمورد استثمار شدید قرار
گیرند. اینان کودکان خانواده ها ی کارگری هستند.
پدر به عنوان کارگر درهمین کارخانه یا کارخانه ای
دیگر یا معدنی مخوف مشغول کاراست. اکنون مادر نیز به کار گرفته شده اما بازهم سفره
ازنان خالی است. کل خانواده به خدمت سرمایه درآمده است در حالی که بنا به تعریف
ارزش نیروی کار ( مرد یا پدرخانواده ) می باید کارگر و خانواده اش را تامین و
بازتولید کند. اما شدت استثمار چنان بالاست و مزد پرداختی چنان پائین که به
جای مرد خانه کل خانواده باید کار و اضافه کاری نماید تا شاید همان مزد و یا اندکی
بیشتر را بتواند کسب کند. یعنی می توان گفت در حقیقت یک مزد بین افراد خانواده
تقسیم می گردد. اما در طرف دیگر اوضاع به شیوه دیگری است، یعنی سرمایه دار با پرداخت
یک مزد یا اندکی بیشتر از یک مزد به مجموع خانواده سه یا بیشتر مورد کار غیرلازم
را تصاحب می کند و حجم ارزش اضافی تصاحب کرده را بالا می برد.
این وضعیت که در آغاز صنعت ماشینی پیش آمد چنان لجام
گسیخته گردید که دولت بورژوایی و پارلمان آن به دلیل حفظ منافع آتی مجبور به دخالت
و تعیین حد و حدود گردید. مثلا پارلمان انگلیس به عنوان کشوری که پیشرو صنعت بود
محدودیتهایی در رابطه با کار کودکان و زنان مقرر کرد، از قبیل لزوم تحصیلات
ابتدایی، ساعات محدود کار، محدودیت سنی و غیره. اولین این قوانین به نام قانون
کارخانجات در سال 1833 به تصویب رسید که گذشته از تعیین روزانه کار 15 ساعته، کار
کودکان و جوانان را به 12 ساعت محدود می کند و به تدریج با رشد گیری مقاومت
کارگران که آن هم با صنعت بزرگ آعاز می شود در سال 1844 ساعات کار کودکان کوچک تر
از ۱٣ سال به 6-7 ساعت درروز محدود می گردد. بعد از شکست و سرکوب قیام چارتیست ها
و سپس قیام ژوئن پاریس دوباره از سال 1850 نیروی تعرضی طبقه کارگرسریعا رشد می
یابد و متعاقب آن پارلمان مجبور به تصویب قوانین جدید می گردد. کارشبانه
زنان وجوانان وکودکان ممنوع می شود. این روند با توجه به قدرت مبارزاتی طبقه کارگر
و به نسبت شدت و ضعف مبارزه طبقاتی فراز و نشیب میپیماید. کنگره بین الملل کارگری
در ژنو در سپتامبر 1866 روزانه کار 8 ساعته را پیشنهاد می کند. قوانین حمایت از
کودکان به وجود می آید و کار کودک ممنوع اعلام میشود. اما ببینیم امروز در بر
کدام پاشنه می چرخد و در ورای این قوانین اوضاع واقعی در مورد کودکان
چگونه است.
برای دقت بیشتر و امکان مقایسه مساله را دربخش های
جداگانه کشورهای صنعتی پیشرفته و کشورهای درحال رشد (گرچه واژه ای رسا نیست و
بسیاری از کشورها که در زمره این تعریف قرار میگیرند نه در حال رشد که در حال
فروپاشی و نشان دهنده فاجعه های انسانی دلخراش هستند. اما بازار سرمایه با وجود
این گرم است و ازخون این قربانیان نیرو می گیرد) و در درون کشورهای در حال رشد هم
آن ها را براساس قاره ها مورد بررسی قرار میدهیم.
یک دوازدهم جمعیت جهان دچار سوء تغذیه است که 160
میلیون نفر آن را کودکان زیر 5 سال تشکیل می دهد. هر روز 34 هزارکودک زیر5 سال و
هرساله 12 میلیون کودک از گرسنگی می میرند در حالیکه به اندازه کافی گندم، برنج و
مواد غذایی برای سیر کردن شکم جمعیت جهان وجود دارد. هم زمان با این مرگ و میر
بالای کودکان از گرسنگی، برای حفط قیمت و تعادل بازار مقادیر زیادی ازین مواد
عامدانه نابود میگردند.
می گویند فقر مهم ترین عامل گرسنگی است اما نمی
گویند این فقر فزاینده از کجا میآید و چرا همواره دامنه آن گسترده تر میشود. 1
نفر ازهر4 نفر جمعیت جهان یعنی 3/1 میلیارد نفر روزانه با کمتراز یک دلار آمریکا
زندگی میکند. درحقیقت باید بگوئیم این تعداد از جمعیت جهان مرگ را روزشماری می
کنند.



Tweet me!
